هر از گاهی، هوای شهر و دیار تنگ می شود؛ غبار، تنفس را سخت می کند و اینجاست که چشم ها و دست ها ملتمس آسمان می شود تا ابرها را در هم کوبیده و باران به زمین هدیه کند…
دیروز، شهید سلطانعلی عبدالهی نیک آبادی، آن باران زلالی بود از سمت پرودگار بر پیکره شهرستان میانه که حال و هوای شهر را دگرگون کرده، نفسی تازه به آن بخشید؛ هوایی از جنس معنویت، عشق و دلدادگی…
باور دارم بر حکمت خداوند؛ بر آن رجعت شهید پس از ۳۳ سال غربت، بر پایان انتظار آن مادر پیر و رنجور چشم به راه و بر صفوف دشمن شکن و وحدت آفرین مردم عزیز شهرم، میانه؛ باور دارم که همگی نشان از لطف و کرم خداوند در حق ما بندگان خاکی است…
سپاس می گویم بر همت بی مثال همه مردم شریف میانه بر آن حضور باعظمت در مراسم استقبال، شبی با شهید، تشییع و تدفین پیکر مطهر و مجلس بزرگداشت آن تازه از غربت رسیده؛
قدردان زحمات رؤسا و پرسنل یکایک ادارات، دستگاهها و ارگان های نظامی، انتظامی، خدمات رسان و … شهرستان میانه هستم که به عشق شهید والامقام، زمینه را آنچنان فراهم کردند تا روسفید به پیشواز میهمان عزیزمان بر آییم؛
همه با جان و دل به ادای وظیفه و تکلیف پرداختند؛ رفتگر زحمتکشی که غبار از خیابان ها زدود؛ مامور انتظامی که با کنترل ترافیک مسیر تشییع را گشود؛ رسانه هایی که شکوه مراسم را قبل، حین و پس از آن به زیباترین شکل منعکس نمودند و دهها نمونه دیگر که بیان آن در این مجمل نمی گنجد…
و اما سخنی با مادر بزرگوار آن شهید والامقام دارم…
مادرجان؛ پایان مراسم خاکسپاری بود؛ صدای خسته و لرزانت را از بلندگو شنیدم که از حضور همگان قدردانی کردی؛ بغض گلویم را فشرد، خجل شدم از محبت و دل دریایی ات؛ چراکه از سوی ما، ادای دین و انجام وظیفه ای بیش نبود در پیشگاه روح بلند فرزندت که با ایستادگی در برابر دشمنان نظام، انقلاب و ولایت، جانش را نثار آرامش همین حضورهای بی دغدغه کرد و رجعتش، استحکامی دوباره به نظام و انقلاب بخشید…
دعا کن برایمان، اجابت نفس هایت شکی ندارد؛ بخواه از شهیدت که شفیع همه ما میانه ای ها باشد؛ بخواه تا شرمسار اربابش سیدالشهداء(ع) نباشیم و بخواه نور رحمت خداوند بر همگان بتابد؛ ان شاءالله
محمدرضا مشایخی
معاون استاندار و فرماندار ویژه شهرستان میانه